تمرکز

اپیزود شماره ۱۱

لینک‌ها

کتاب تمرکز

صفحه‌ی کتاب در آمازون / صفحه‌ی کتاب در گودریدز

لینک خرید کتاب

بی‌پلاس پادکستی از چنل‌بی پادکست

پادکست بی‌پلاس در ایتیونز / ساوند کلاد /  ناملیک

آدرس فید پادکست بی‌پلاس برای وارد کردن در اپلیکیشن‌های پادکست‌خوان : http://bplus.libsyn.com/rss

موزیک‌ها

حسین نجفی |Ryan Little

اسپانسر‌ها

اپلیکیشن ماناپی

ثبت‌نام در اپلیکیشن خلاصه‌ی کتاب بلینکیست

پشتیبانی از پادکست بی‌پلاس

 

کتاب با مطرح کردن یک حس مشترک بین مردمان امروز آغاز می‌شود. وقتی برای مدتی تلفن هم‌راه خود را چک نمی‌کنیم دچار دل‌هره‌ی از دست دادن پیغام‌ها، ای.میل‌ها و ارتباطات خود می‌شویم. هنگامی هم که سراغِ گوشی می‌رویم و پیغام جدیدی نمی‌بینیم ناراحت می‌شویم. از این شاخه به آن شاخه پریدن و پاسخ دادن به محرک‌های مختلف و در معرض اطلاعات بسیار زیاد بودن باعث می‌شود که ما آن‌گونه که نویسنده توصیف می‌کند «در عصر حواس‌پرتی» زندگی کنیم. سر زدن مرتب به تلگرام، توییتر، ای.میل و رابط‌هایی از این دست ما را دچار مشکل عدم تمرکز کرده‌است. ما نمی‌توانیم تصمیم بگیریم در لحظه به چه چیزی توجه کنیم.

با این وجود، نویسنده تمرکز کردن را ممکن می‌داند. آن‌چه باید بیاموزیم این است که چه‌گونه تصمیم بگیریم که «من می‌خواهم به این چیز توجه کنم و به چیزهای دیگر فکر نکنم». درواقع کنترل اوضاع را به دست بگیریم و توجه خود را به‌صورت ارادی معطوف به چیزی کنیم و اجازه ندهیم حواس‌مان به چیزهای دیگر پرت شود. به‌طور مثال روزنامه‌نگاران نیویورک تایمز همگی در یک سالن بزرگ و پرسروصدا کار می‌کنند اما می‌توانند بر روی کار خود متمرکز شوند و بدون این‌که سروصدای دیگران حواس‌شان را پرت کند، کارهای بسیار زیاد خود را در طول روز انجام دهند. نویسنده این مثال را نمونه‌ای از ارادی بودن تمرکز می‌داند.

 

اراده‌ی همه برای تمرکز قوی نیست. اکثر مردم در طول مدت‌زمان کاری مشغول خیال‌پردازی هستند یا برای کارهای غیرمفید وقت تلف می‌کنند. به همین دلیل تقویت مهارت توجه ارادی اهمیت زیادی دارد. ما باید بتوانیم هروقت لازم داریم روی چیزی که می‌خواهیم تمرکز کنیم و حواس‌مان به چیزهای دیگر پرت نشود.

 

وقتی حواس ما پرت می‌شود به‌جز کاهش سرعت و بهره‌وری، مشکل مهم دیگری هم پیش می‌آید. حواس‌پرتی امکان عمیقاً غرق شدن در یک موضوع را از ما می‌گیرد و بدین‌صورت یادگیری بسیار دشوار می‌شود. این موضوع چنان جدی است که در برخی کشورهای شرق آسیا اعتیاد جوانان به اینترنت به عنوان مشکلی در سطح ملی شناخته شده و دولت‌ها در پی راه‌کار حل این مشکل هستند.

برای تقویت توانایی تمرکز و جلوگیری از حواس‌پرتی، دو تمرین لازم است. این دو تمرین از آن‌جا ناشی می‌شود که ذهن ما درواقع دو جور کار می‌کند. یکی از بالا به پایین و دیگری از پایین به بالا. ذهن پایین به بالا دستور کارهای خودکار را صادر می‌کند. سریع است و با احساسات به سرعت تحریک می‌شود و به آن پاسخ می‌دهد. به همین دلیل افرادی که با این شیوه‌ی ذهن بیش‌تر کار می‌کنند نسبت به محرک‌های محیطی آسیب‌پذیرتر هستند.

ذهنی که برنامه‌ریزی را انجام می‌دهد و به ما کمک می‌کند چیزهای جدید یادبگیریم، ذهن بالا به پایین است. این کارکرد ذهن را می‌توان به‌صورت ارادی کنترل کرد. عده ای را در یک صف تصور کنید. بعضی از این عده ممکن است چنان غرق در افکار خود باشند که اگر کسی نوبت آن‌ها را هم رعایت نکند متوجه نشوند. اما کسانی که روی محرک‌های محیطی حساس هستند قطعاً به این کار واکنش نشان خواهند داد.

نویسنده در این بخش کتاب سراغ قانون «ده‌هزار ساعت» می‌رود. نویسنده معتقد است برخلاف نظر مالکوم گلدول، تمرین و تکرار یک کار در ده هزار ساعت، باعث مهارت در آن نمی‌شود. مثلاً اگر تکنیک مهار توپ شما از اساس بد باشد هرقدر هم آن را تمرین کنید به دلیل غلط بودن هرگز نمی‌توانید توپی را خوب مهار کنید. تفاوت فرد خبره و فرد ناوارد نیز در همین است. خبره‌ها از ذهن بالا به پایین‌شان استفاده می‌کنند و برای تمام فعالیت‌های خودکار و غیرارادی ذهن پایین به بالا این‌گونه برنامه می‌ریزند و مرتب نیز آن برنامه را تقویت کرده‌اند. صِرفِ تکرار و کار کشیدن از ذهن پایین به بالا منجر به موفقیت نمی‌شود. زندگی کردن روی حالت خودکار اجازه نمی‌دهد زمان حال و شرایط آن را درک کنیم و یادگیری‌مان را افزایش دهیم.

تمرکز و توجه چند نوع مختلف دارد. یک نوع از آن توجه جزئی به چیزی است. اما این همیشه مفیدترین شکل توجه نیست. گاهی اتفاقاً باید ذهن را آزاد گذاشت که در محیط سیالانه حرکت کند. چون بی‌قید گشتن به ذهن این امکان را می‌دهد که در معرض کشف و شهود قرار گیرد و چیزی به ذهن برسد که به آن فکر نمی‌کرده است.

البته هرکس این امکان را ندارد که بتواند هر روز بخشی از زمان را به آرامش ذهن اختصاص دهد. این امکان ارزش‌مندی است و به پیش‌رفت فرد هم خیلی کمک می‌کند. به‌خصوص اگر کاری که فرد انجام می‌دهد نیاز به خلاقیت‌ها یا ابداعات لحظه‌ای دارند. معمولاً افراد دارای تمرکز خوب می‌توانند روی چیزی بصورت جزئی دقیق شوند و به آن به‌صورت طولانی مدت توجه کنند. مثلاً ریاضی‌دانان در آزاد گذاشتن ذهن که لازمه‌ی کار خلاقه‌ است، ماهر نیستند. این‌دو کیفیت‌هایی متفاوت است. اما کسانی هم هستند که می‌توانند این دو گونه از کارکرد ذهن را با هم ترکیب کنند. این آگاهیِ باز (open awareness) برای خلاق بودن بسیار مهم است. برای دسته‌بندی خاطرات و محفوظات. برای برنامه‌ریزی آینده و بسط ایده‌های جدید.

آزمایشی مشهور در این زمینه آزمایش گیره‌ی کاغذ است. به افراد گیره‌ی کاغذ می‌دهند و از آنان می‌پرسند چه استفاده‌هایی از این وسیله کرد. کسانی که ذهن خود را باز می‌گذارند معمولا ۴۰درصد کارکردهای بیش‌تری برای آن پیدا می‌کنند تا کسانی که صرفاً بر آن تمرکز می‌کنند.از جمله کسانی که ذهن خود را باز می‌گذارند افرادی است که دچار اختلال کم‌بود توجه (attention deficit disorder یار ADD) هستند. دیگر افراد دارای این ویژگی رپرهای بداهه‌کار یا فری استایل هستند. مهارت مشترک هردوی این گروه‌ها ارتباط برقرار کردن میان مفاهیمی است که هیچ ارتباطی به هم ندارند. دیگران از این ارتباط تعجب می‌کنند اما واقعیت این است که با آزاد گذاشتن ذهن و محدود نکردن آن به وظایف از پیش مشخص این امکان وجود دارد.

 

اما تمرکز داشتن برای رسیدن به هدف فقط لازم است نه کافی.

برای موفق شدن و رسیدن به هدف، ما نیاز به «اراده» و «انگیزه» نیز داریم. هرچه به دست آوردن هدف سخت‌تر باشد، لازم است اراده نیز قوی‌تر باشد. نیروی اراده در زندگی نقش بالایی دارد. کودکانی که اراده و خودداری بیش‌تری دارند، بیش‌تر هم می‌توانند بر روی رفتارهای خود مهار داشته‌باشند و در آینده نیز از امکان موفقیت بیش‌تری برخوردار هستند. در این کتاب از آزمایشی بر روی ۱۰۰۰ کودک سخن به میان می‌آید که طی آن برخی شاخص‌ها مانند تحملی سختی، مقاومت دربرابر ناامیدی، مقاومت دربرابر خسته شدن، پشت‌کار و این‌گونه موارد در آن‌ها بررسی می‌شود. بیست سال بعد دوباره سراغ این گروه که حالا بیش از سی سال سن داشتند رفتند و موفق شدند ۹۶ درصد آن‌ها را دوباره پیدا کنند. با بررسی وضعیت سلامتی، مالی و سوابق کیفری آنان مشخص شد کسانی که در کودکی کنترل بیش‌تری بر خود داشتند در بزرگ‌سالی نیز وضع بهتری دارند و موفق‌تر هستند. به تعبیر نویسنده این نیروی اراده مادرزادی نیست.

یکی از راه‌های ساخت این تمرکز آن است که کاری را انجام دهیم که دوست داریم. اگر کاری که انجام می‌دهم بازتاب چیزهایی باشند که شخصاً برای ما ارزش دارند، ما فرد با اراده‌تری خواهیم شد. چرا که کار کردن برای رسیدن به هدفی که آن را دوست داریم به ما انگیزه می‌دهد و دست‌یابی به نتیجه را نیز با اهمیت‌تر می‌کند. ما از کار و از نزدیک شدن به هدف لذت می‌بریم.

 

عامل دیگری که کتاب بر آن تاکید می‌کند یک‌دلی (Empathy) است. یک‌دلی در دو نوع یک‌دلی شناختی (Cognitive Empathy) و یک‌دلی احساسی (Emotional Empathy)‌وجود دارد. یک‌دلی شناختی همان چیزی است که به ما کمک می‌کند خود را جای دیگران بگذاریم و آن‌ها را درک کنیم. این، چیزی است که بیماران روانی نیز از آن برخوردار هستند. آنان اگر کسی را ببینند که معشوقش درگذشته، می‌توانند اندوه او را ببینند و دریابند که او ناراحت است اما از سوی دیگر احساس او را حس نمی‌کنند. به همین دلیل است که می‌توانند دیگران را بازی‌چه کنند و از آن‌ها استفاده‌ی ابزاری کنند.

چیزی که باعث می‌شود احساسات دیگران را حس کنیم یک‌دلی احساسی است. یک‌دلی احساسی گاهی به‌صورت تجربه‌های فیزیکی نیز بروز می‌کند. مانند حس کردن درد دیگران. در برخی آزمایش‌ها دیده شده که افراد وقتی درد کشیدن دیگران را می‌بینند مدارهای حس‌گر درد در مغزشان فعال می‌شود و مغز آن‌ها شبیه مغز کسی که دارد درد می‌کشد عمل می‌کند. این‌ها البته توانایی‌های بالقوه هستند و الزاماً باعث نمی‌شوند ما افرادی دل‌سوز و شفیق باشیم و نگران حال دیگران شویم.

به‌طور مثال آن گروه از پزشکان که در طی فرآیند تشخیص و درمان نسبت به بیماران خود دل‌سوزی و هم‌دلی ابراز نمی‌کنند اگر دچار اشتباه شوند احتمال بیش‌تری برای شکایت از آنان وجود دارد. چرا که بیمار نگران هنگامی که احساس کند دکتر توجهی به نگرانی او نمی‌کند نگران‌تر می‌شود. از سوی دیگر بیماران در پی پزشکی هستند که آن‌ها را بهبود دهد نه کسی که مانند نزدیکان کنارشان بنشیند و دل‌سوزی کند. حالت ایده‌آل در این موقعیت پزشکی است که Empathic Concern یا Detached Concern داشته‌باشد. نگرانی با حفظ فاصله از سوژه.

اگر می‌خواهیم تمرکز بیش‌تری داشته‌باشیم باید بر روی یک‌دلی احساسی خود کار کنیم و آن را در خود تقویت کنیم چون به ما کمک می‌کند در جمع‌های مختلف پذیرفته‌شویم.

 

نوع دیگری از تمرکز، تمرکز بیرونی است. بسیاری از اوقات عادت داریم روی چیزهایی تمرکز کنیم که پیش چشم‌مان است. اشکال بزرگ این نوع تمرکز این است که ممکن است ما را از تهدیدهایی که با ما فاصله دارند غافل کند. تهدیدهایی که ممکن است آثار زیان‌بار بسیار داشته‌باشند.

البته این طبیعت ما انسان‌ها است. ما به تهدیدات دورتر بی‌توجه هستیم و به‌جای آن بر روی وقایع نزدیک مثل اجاره‌ی این ماه و دعوا کردن با شریک کاری خود تمرکز می‌کنیم. خطرات و تهدیدهای دورتر مانند تغییرات اقلیمی آن‌چنان در دست‌رس نیستند که بتوانند حواس ما را به خود جلب کنند. ما در مقابل این تهدیدها منفعل عمل می‌کنیم و علت آن را دور بودن آن می‌دانیم و ترجیح می‌دهیم بر روی گرفتاری‌هایی که نزدیک هستند تمرکز کنیم. این بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به آینده هرچند غریزی است اما بسیار خطرناک است. مثلاً مراقبت از منابع طبیعی مانند آب مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. چون تهدیدی نزدیک و پیش چشم نیست و ما روی مشکلات فوری تمرکز می‌کنیم و نتیجه چنین می‌شود که اکنون رخ داده‌است. ما باید بتوانیم محیط را ببینیم حتی وقتی روی خطر فوری تمرکز می‌کنیم. وگرنه راه‌حل‌هایی پیدا می‌کنیم که کوتاه‌مدت هستند و به همین دلیل مشکلات دوباره و این‌بار با عواقب وخیم‌تر تکرار می‌شوند.

 

مثالی دیگر در این‌مورد مورد ترافیک است. ما برای حل مشکل ترافیک بزرگ‌راه‌های تازه می‌کشیم. بزرگ‌راهی مثل صدر را دوطبقه می‌کنیم اما بزرگ‌راه چون آمد و شد میان دو نقطه را آسان‌تر می‌کند بار ترافیک را نیز افزایش می‌دهد. افراد بیش‌تری در فواصل دور شهر جابه‌جا می‌شوند و حتا مغازه‌ها و راسته‌ها و تفریحات جدیدی باب می‌شود. این در نهایت منجر به افزایش ترافیک می‌شود چون با بزرگ‌راه ساختن امکان رفت و آمد خودروهای بیش‌تری را فراهم کرده‌ایم. در حالی‌که هدف ما از ایجاد بزرگ‌راه رفع مشکل ترافیک بوده‌است.

 

تمرکز نقش مهمی در رهبری (Leadership) نیز دارد. یک رهبر خوب باید حواسی جمع برای جلب توجه سازمانش در زمان مناسب به وضعیت مناسب داشته‌باشد. هوش بالا برای رهبری عامل موثری است اما اگر رهبر ذهنی متمرکز نداشته‌باشد و خودآگاهی نداشته‌باشد دچار اشتباه می‌شود و سازمان خود را هم به اشتباه هدایت می‌کند.

رهبرانی که به زیردستان خود فشار زیادی می‌آورند تا بهترین خروجی را بگیرند دچار این مشکل می‌شود که توجه محدودی صرفاً به نتیجه‌ی کار دارند و از حال و روز کارکنان خود غافل می‌شوند. اما مدیرانی که به پیروزی‌ها و موفقیت‌های کوچک اعضای تیم خود بها می‌دهند و به آن توجه دارند، خودآگاه هستند و بر روی سازمان تمرکز دارند. آن‌ها محدویت‌های خود را می‌شناسند و به همین دلیل گروه خود را جوری برمی‌گزینند که بتوانند نقاط ضعف مدیر را پوشش دهند. این‌گونه مدیران که اغلب خود نیز دربرابر کارکنان به این موضوع معترف هستند، به توانایی‌های دیگران اعتماد دارند و به همه توجه می‌کنند و مطمئن هستند که افراد گروه کار خود خود را به خوبی انجام می‌دهند و در عین حال به گروه اضطراب وارد نمی‌کنند. علاوه بر این تمرکز مدیر به خود او نیز کمک می‌کند که دید شفافی از آینده‌ی سازمان پیدا کند و این‌گونه بهتر می‌تواند دیگران را هم نسبت به این چشم‌انداز اقناع کند. مدیر بدون تمرکز از این دید بی‌بهره است و به همین دلیل نمی‌تواند آن را به دیگران منتقل کند.

مدیر و رهبر خوب باید نسبت به وضعیت اطرافیانش نیز حساس باشد و به آن توجه کند. علاوه بر این باید محیط و فضای کار نیز در کانون توجه او باشد چون باید آینده را پیش‌بینی کند. مدیریت کردن زمان حال و گذراندن آن به تنهایی کافی نیست. مدیر خوب برای موفقیت باید به آینده و موقعیت‌ها و فرصت‌های آن نیز چشم داشته‌باشد. چشم‌انداز محدود و تلاش برای جواب دادن به نیازهای امروز بازار حتا بهترین مدیران و شرکت‌ها را هم قربانی می‌کند.

مثال بارز این موضوع، اتفاقی است که برای شرکت Blackberry  افتاد. این شرکت که تا اواسط دهه‌ی ۲۰۰۰ شرکتی محبوب بود و گوشی‌های تلفن همراه آن فروش بالایی داشتند، در عرض ۵ سال ۷۵ درصد بازار  را از دست داد. علت آن توجه نکردن به محبوبیت روزافزون تلفن‌های لمسی بود. مدیران این شرکت چنان به محصولات خود متمرکز بودند که از فن‌آوری آینده و تغییرات فضای بازار غافل شدند و از رقابت جا ماندند. آن‌ها به عمر باتری گوشی‌های خود می‌بالیدند اما از این غافل شدند که مصرف‌کنندگان دیگر چندان به عمر باتری اهمیت نمی‌دهند بلکه جذب گوشی‌های لمسی شده‌اند. به همین دلیل است که تمرکز رهبر سازمان باید بیش از امور روزمره و جاری شرکت معطوف به فرصت‌های آینده باشد.

 

چشم‌انداز سازمانی به تنهایی نمی‌تواند موفقیت سازمان را تضمین کند. سازمان به مدیر و رهبری باهوش و توان‌مند نیز نیاز دارد که بتواند سازمان را در راستای چشم‌انداز هدایت و رهبری کند. کارکنان را قانع کند که باید با تمام توان این راه را بروند چون در انتهای آن موفقیت و سربلندی است.

به‌طور مثال بنیان‌گذار چرخ‌خیاطی‌های Singer دید خوبی به آینده داشتند. این کارخانه‌ی معروف برخلاف تصور رایج در قرن نوزدهم که زنان را ناتوان از کار کردن با دست‌گاه‌های پیچیده‌ی مکانیکی می‌دانست، چشم‌انداز خود را بر فروش خانگی محصولات قرار داد و برای اقناع مردم به خرید حتا محصولش را به‌صورت قسطی به زنان خانه‌دار می‌فروخت. همین چشم‌انداز بود که به موفقیت چشم‌گیر سینگر کمک کرد. بخشی از رهبری خوب و موثر وابسته به این است که توجه رهبر به آن‌جا که برای پیش‌رفت سازمان لازم است معطوف باشد.

توجه و تمرکز فردی، موهبتی خدادادی نیست. مانند ماهیچه‌های یک ورزش‌کار باید تمرین کند تا تقویت شود. یک راه تمرین و تقویت آن این است که حواس‌مان باشد که چه موقعی حواس ما پرت می‌شود و درست در همان موقع خود را بار دیگر متمرکز کنیم. برخی از انواع مراقبه و مدیتیشن همین کارکرد را دارند. تمرین تمرکز کردن روی یک چیز خاص مانند نفس کشیدن و متمرکز ماندن بر روی آن حتا هنگامی که برای لحظاتی دچار حواس‌پرتی می‌شویم. با این‌گونه تمرین‌ها می‌آموزیم چه‌طور توجه و تمرکز خود را از چیزی به چیزی دیگر به صورت خودآگاه انتقال دهیم.

 

نویسنده‌ی کتاب برای این موضوع روش جالبی پیش‌نهاد می‌دهد. او از افکار شاد و مثبت به عنوان روشی برای انجام حتا سخت‌ترین کارها سخن می‌گوید چرا که انگیزه‌ی ما را برای رسیدن به هدف زیادتر می‌کند. هنگامی که در شرایط فکری مثبت هستیم، قسمت چپ جلوی مغز یعنی کورتکس پیش‌پیشانی فعالیت زیادی دارد. این همان بخش از مغز است  که به ما پاداش فکری می‌دهد و مقدار زیادی دوپامین دارد. در طول کار کردن این بخش از مغز مرتب به ما یادآوری می‌کند که پس از اتمام کار چه جایزه‌ای در انتظارمان است و این به ما انگیزه‌ی تلاش بیش‌تر و حفظ تمرکز را می‌دهد.

فایده‌ی دیگر مثبت‌اندیشی، گشاده‌تر بودن به تجربه‌ها و افراد جدید است. مثلاً مهاجرت پدیده‌ای سخت و اضطراب‌آور است اما یک فرد مثبت‌اندیش با فکر کردن به جنبه‌های مثبت و فرصت‌های آن می‌تواند با مشکلات مهاجرت نیز راحت‌تر کنار بیاید. این روش در برنامه‌ریزی زندگی نیز کارآمد است. اگر روی چیزی که واقعاً از آن لذت می‌بریم تمرکز کنیم و مهارت‌هایی را که دوست داریم بیاموزیم را در کانون توجه قرار دهیم، فرد خوش‌بین‌تری خواهیم شد. اما اگر روی شکست‌ها و ناکامی‌ها تمرکز کنیم و سختی‌ها و رقابت‌هایی که تجربه می‌کنیم را مرتب مرور کنیم دچار ترس و بی‌انگیزگی می‌شویم که ممکن است حتا باعث شود اولین قدم را نیز بر نداریم.

 

خلاصه‌ی کتاب تمرکز این‌که نویسنده سه‌جور تمرکز را بر می‌شمرد. ۱-تمرکز درونی ۲-تمرکز بیرونی و ۳-توجه به دیگران. درباره‌ی اهمیت و کارکرد هرکدام از این سه نوع توضیح می‌دهد و متذکر می‌شود که تمرکز داشتن کارآیی ما را بالاتر می‌برد و توانایی‌مان برای موفق شدن را بیش‌تر می‌کند. زندگی‌ای که در آن توجه ما به خودمان، دیگران و محیط  است، هم زندگی روزمره‌ی ما را بهتر می‌کند و هم آینده‌ی ما را.

علاوه بر این توجه و تمرکز در سطح سازمانی نیز اهمیت بسیاری دارد چون رهبر سازمان باید هم خود دارای تمرکز باشد و هم تمرکز گروهش را به سمت چیزی که هدف سازمان است معطوف کند.

علی‌رغم همه‌ی این فواید تمرکز، نویسنده توصیه می‌کند گاهی اوقات نیز تمرکز خود را از همه‌چیز برداریم. به حواس‌مان استراحت دهیم و اجازه دهیم سیالانه حرکت کند. این کار نتایج خوبی هم به‌همراه خواهد داشت و باعث می‌شود به چیزهایی دست یابیم که هنگام تمرکز امکان دست‌یابی به آن را نداشتیم.

 

www.BPluspodcast.com

 

۱۴ Comments

  • Mohammad Miri گفت:

    لینک خرید کتاب کار نمی‌کنه.

  • Rasool گفت:

    سلام ممنون از همه وقتی که میزارید.
    اضافه کردن رفرنس برای خرید نسخه صوتی یا دیجیتال و چاپی کتابی که خلاصه اش شنیده شده واقعا حرکت بالایی بود من کلی هر دفعه میگشتم تا کتاب رو پیدا کنم. به نظرم به نسخه اصلی کتاب (ترجمه نشده) هم اگر لینک داده بشه باحاله. هرچند اگر کسی بخواد پیداش کنه میتونه پیداش کنه.
    در کل ممنون بابت همه چیز. یکی از دلخوشی های این روزها شده اینکه گوشی رو برداری و ببینی یک نوتیفیکیشن اومده و میگه اپیزود جدید ربیلیز شده.

  • امیر احمدی گفت:

    کتابی با همین مضمون، به صورت عمومی و آنلاین منتشر شده. نسخه فارسی => http://focusbook.ir/

  • AA گفت:

    واقعا مشتاق شدم که برم کتاب رو بخونم ولی حسش نیست فعلا!
    مرسی از پادکست عالی با موضوع مهم و فوق العاده

  • We bring into play the different arguments and ideas brought up by the writer in that self-help book you are holding.
    The most trusted source of data is a detailed friend or just a family representative.

  • Faraz گفت:

    سلام با سپاس از حزکت خوبتون برای گذاشتن امکان خرید کتاب. شما واقعا حق بزرگی در افزایش مطالعه هموطنانتون خواهید داشت. من که از بچگی آدم کتابخوانی بودم و بدلیل مشغله های فراوان از این کار افتاده بودم رو که با کتاب آشتی داد. اگر ممکنه از سایتهای دیگری بجز طاقچه هم برای فروش کتاب بخصوص نسخه الکترونیک استفاده کنید. طاقچه اشکالش اینه که نسخه ویندوز نداره و برای من که تبلتم ویندوزه قابل کاربردنیست. اصولا فیدیبو user friendly تر هست اگر بشه از اون استفاده کنید خوبه. چون امثال من که کلی کتاب در این سایت داریم برامون راحتتره از یک اپ برای همه کتابهامون استفاده کنیم تا هر کدوم یه جا باشه.

  • ملیکا گفت:

    سلام ممنون برای همه ی تلاشتون در جهت بالا بردن دانش جامعه، پیشنهاد میکنم لیست فروش تمامی نسخه ها(الکترونیک،صوتی،کاغذی،زبان اصلی) به همراه تخفیف هایی که دارن در بخش جداگانه ای داخل سایت قرار بدید که هربار مجبور نشیم بیایم داخل متن پادکست تا پیداش کنیم.و اگر لیست باشه ممکنه ببینیم یک کتابفروشی چند تا از کتبهارو داشته باشه و مجبور نشیم به چند ناشر مختلف مراجعه کنیم.وقتی بخش جداگانه ای باشه (مثلا فروشگاه،یا کتابخانه) میتونیم اسم و مشخصات همه ی کتابهایی که تا الان گوش دادیم و اسم و مشخصات ناشر یا کتابفروشی های مرتبطشون رو یکجا ببینیم،کلیک کردن و صفحه ی جدید باز کردن فرآیند خسته کننده ایه و وسطش آدم میگه ولش کن حالا یه بار دیگه مخصوصا اگر اینترنت یاری نکنه و یا دیرتون شده باشه

  • Maedeh گفت:

    عااالی بود مرسی از اینکه هستید

  • Lida dou گفت:

    کار تون عالی و قابل تقدیره.

  • مهتاب گفت:

    من خیلی وقت بود که دنبال کتابی با این موضوع بودم اما به نتیجه درست و قابل اعتمادی نمیرسیدم.خوشحالم که در بی پلاس این اپیزود رو شنیدم و میدونم که از خرید کتابش پشیمون نخواهم شد.خسته نباشید و دمتون گرم!

  • سیاوش گفت:

    سلام. آین بهترین اپیزود بی پلاس بوده بنظر من تا الان. البته چنگیز هم شدیدن قابل تامل و عالیه.
    بچه ها من هیچ جا نسخه چاپی کتاب رو پیدا نمیکنم متاسفانه…اگه لینک فروشگاه یا هرجایی که نسخه چاپی رو داره در دسترستون هست بزارید لطفا. مرسی

Leave a Reply

واحد پول مورد نظرتان را انتخاب کنید