skip to Main Content
علت افسردگی چیه یا چرا افسرده میشیم؟

علت افسردگی چیه یا چرا افسرده میشیم؟

در نامه‌ بیست و چهارم از خبرنامه پادکست بی‌پلاس درباره علت افسردگی صحبت کردیم. از دید یوهان هری نویسنده کتاب روابط از دست رفته. در این پست از وبلاگ بی‌پلاس بخشی از نامه بیست و چهارم رو منتشر می‌کنیم و به این سوال جواب می‌دیم که علت افسردگی چیه و چرا افسره می‌شیم؟ متن کامل نامه بیست و چهارم اینجا در دسترس هست. 

نویسنده: آمنه محمدی

         علت افسردگی چیه؟

تا حالا از خودتون پرسیدین چرا هر سالی که می‌گذره، تعداد بیشتری از ما متوجه می‌شیم که گذراندن یک روز، چقدر دشواره؟ چرا افسرده می‌شویم؟ علت افسردگی چیه؟ افسردگی دلیل بیولوژی داره؟ ناهماهنگی شیمیایی در مغز باعثش می‌شه؟ افسردگی ویژگی ژنیه؟ یا روش زندگی ما باعث میشه افسرده بشیم؟

یوهان هری، جامعه‌شناس متولد گلاسکو اسکاتلند، در مورد سؤال‌هایی که گفتیم نظرات جالبی داره. برای آشنایی مختصر با یوهان قسمت نویسنده کتاب روابط گمشده کیست رو ببینید.
یوهان پژوهش‌هایی در مورد افسردگی رو بررسی کرده و می‌گه اگر تنهایید، اگر سر کاری می‌رید که کنترل زیادی روش ندارید یا اگر به ندرت در دامن طبیعت گشت و گذار می‌کنید، احتمال بیشتری داره افسرده بشید. آقای هری به طور خاص به نقش نیازهای طبیعی روانشناختی–اجتماعی ما در ابتلا به افسردگی توجه می‌کنه. ایشون اعتقاد داره که انسان‌ها نیاز دارند احساس تعلق کنند، نیاز دارند احساس کنند که زندگیشون معنا و هدف داره. همچنین نیاز دارند  احساس کنند که آدم‌های دیگه اون‌ها رو می‌بینند و براشون ارزش قائلند. افراد نیاز دارند احساس کنند که آینده‌شون در کنترل اون‌هاست. این‌ چیزها به ما میگه که علت افسردگی چیه.

افزایش نرخ افسردگی چه ربطی به سبک زندگی امروزی داره؟

موضوع دیگه‌ای که از نظر جناب یوهان با افسرده شدن بیشتر مردم ارتباط داره، ارزش‌های ناسالمیه که ذهن‌های ما درگیرش شدن. نتیجه‌ی این درگیری برامون بیماری ذهنی بوده. اگر تصور کنید هدف زندگی پول، مقام و پز دادنه، به‌زودی احساس پوچی می‌کنید. احتمال ایجاد افسردگی در افرادی که معتقدند می‌تونند با خرید کردن و نمایش دادن، از غم و اندوه فرار کنند و زندگی خوبی داشته باشند بیشتره.

ارزش‌های ناسالم نه تنها نیازهای روانی ما رو تامین نمی‌کنند، بلکه ما رو از زندگی خوب و سالم دور می‌کنند. یوهان استدلال می‌کنه که هیچ کدام از انسان‌ها در بستر مرگ به کفش‌هایی که خریدند و یا ریتوییت‌هایی که گرفتند، فکر نمی‌کنند، بلکه به لحظاتی فکر می‌کنند که عاشق بودند و تونسته بودند ارتباطات معنی‌داری به‌وجود بیارند.

جالبه که اغلب ما تا حدودی این چیزها را می‌دونیم اما اون‌ها رو در زندگی شخصیمون پیاده نمی‌کنیم. انگار که تو ماشینی زندگی می‌کنیم که طراحی شده تا ما رو مجبور کنه اونچه که واقعا در زندگی اهمیت داره رو فراموش کنیم و در جاهای اشتباهی دنبال شادی بگردیم. خلاصه اینکه جناب یوهان معتقده هر چند علل بیولوژیکی سهم زیادی در افسردگی داره اما نمی‌تونیم فقط با اصلاح اشکالات بیولوژی این مشکلات رو حل کنیم و از پس افسردگی بربیاییم.

         راستی، خبرنامه‌ی پادکست‌های پیشنهادی چنل‌بی در شماره‌ی دوم پادکستی رو درباره‌ی این کتاب معرفی کرده بود. در واقع مصاحبه‌ای با نویسنده‌ کتاب، آقای هری.  خلاصه‌ای از این اپیزود رو در خبرنامه‌ی دوم پادکست چنل‌بی بخونید. همون جا لینک‌های شنیدن این مصاحبه هم هست.

چرا کتاب روابط گمشده اهمیت داره؟

آقای هری کسیه که تجربه‌ی سال‌ها دست و پنجه نرم کردن با افسردگی رو داره و از انواع و اقسام درمان‌های دارویی و روانشناسی هم کمک گرفته. این تجربه‌ی دست اول در نگارش کتاب روابط گمشده خیلی بهش کمک کرده. یوهان هری در کتابش به این ایده که افسردگی تنها حاصل به‌هم خوردن تعادل هورمون‌های مغزیه با دیده‌ی تردید نگاه کرده. و این سؤال رو پرسیده که چرا از بین عواملی که باعث افسردگی و اضطراب می‌شن بیشتر از همه روی دلایل بیولوژیکی تاکید می‌شه؟

البته جوابی هم داره برای این سؤال. از نظر آقای هری چون این ساده‌ترین توضیحه. جایگزین دیگه‌اش،‌ پیدا کردن ریشه‌ی این اختلالات روانیه. برای کندن ریشه‌ی افسردگی و اضطراب کل جامعه و دولت باید بسیج بشن. در جامعه‌ای که افراد به آینده امیدوارترن، کار معنادار انجام می‌دن، وضع اقتصادی بهتره و درآمد پایه‌ی همگانی برای افراد در نظر گرفته شده و حس تعلق به جامعه و خدمت بهش ارزش بیشتری از فردیت مطلق داره، نرخ افسردگی هم کمتره.

کتاب «روابط از دست رفته» علاوه بر اینکه بر روی عوامل افسردگی و اضطراب انگشت می‌گذاره، نگاه نقادانه‌ای به سبک زندگی مدرن و فردیتی داره که در بسیاری از جوامع امروزی ستایش می‌شه. البته هدف کتاب این نیست به کلی اثر داروها یا ژن رو نفی کنه، بلکه تلاش می‌کنه از زاویه‌ی متفاوتی موضوع رو بررسی کنه.

 

 

برای نوشتن این مطلب اینجاهارو خوندیم:

تصویر رو هم از اینجا برداشتیم:

Javier Zarracina/Vox

چطور برنامه ریزی کنیم
چطور برنامه‌ریزی کنیم؟

ما برای برنامه‌ریزی به راهنمایی نیاز داریم. نیر ایال در کتاب ذهن حواس جمع یادمون میده از ابزار و تکنیک‌هایی بیشتر بخوانید

گشت و گذار در خیابان دلار هانس روزلینگ
گشت و گذار در خیابان دلار

زندگی مردمی که نمی‌شناسیم چقدر با زندگی ما فرق دارد؟ در اپیزود ۱۴ پادکست خلاصه کتاب بی‌پلاس درباره کتاب واقعیت بیشتر بخوانید

درماندگی آموخته شده
چرا آدم‌های درمانده تلاشی برای نجات از درماندگی نمی‌کنن؟

تا به حال با یک قربانی خشونت خانگی ارتباط نزدیکی داشتید؟ ازش پرسیدید که چرا در برابر ماه‌ها و گاهی بیشتر بخوانید

یک نظر
  1. کتاب رو خوندم و بسیار مفید بود. متاسفانه من هم همیشه درگیر افسردگی و اضطراب بودم، گاهی کمتر و گاهی بیشتر اما به نظرم وقت هایی کمتر بوده که احساس مفید بودن داشتم و روابط دوستانه بیشتری داشتم. زندگی در غربت ممکنه این رو تقویت بکنه اگر روابط زیادی نداشته باشیم و به دنبال کار معنا داری نریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×Close search
Search