هری ترومن، تنها رئیس جمهور امریکا با پرتاب بمب اتم

هری ترومن یهویی رئیس جمهور امریکا شد. روزولت مرد و معاونش شد رئیس جمهور. در مورد خودش، کارنامه‌ی سیاسیش و رابطه‌ش با ایران حرف می‌زنیم.

هری ترومن رئیس جمهور آمریکا

نویسنده: علی شیخ، علی بندری

قانون اساسی آمریکا اینطوریه که رییس جمهور اگر بمیره یا استعفا بده معاونش می‌شینه جاش. این البته طبعا اتفاق خیلی معمولی نیست. بیشتر معاون رئیس جمهورها با رئیس جمهور میان و با رئیس جمهور هم می‌رن. تعداد کمی ولی یهو می‌زنه و می‌رن رو صندلی اصلی. از این تعداد کم بعضی‌ها آماده‌ترن بعضی‌ها هم کلا رئیس جمهور شدنشون غافلگیریه. هم برای خودشون هم برای بقیه. یکی از غافلگیری‌های قرن بیستم آمریکا رئیس جمهور شدن ترومن.

رییس جمهوری بدون تحصیلات دانشگاهی

 ترومن تنها رئیس جمهور آمریکا در قرن بیستم که تحصیلات دانشگاهی نداشت و تنها رییس جمهور تاریخ آمریکا که دستور انداختن بمب اتم رو داد.

چطوری رییس جمهور شد؟ ترومن معاون روزولت بود در چهارمین دوره ریاست جمهوریش. بعد یه روز عصر بعد از جلسه سنا کمتر از سه ماه بعد از اینکه شده بود معاون رئیس جمهور، داشت جمع می‌کرد بره، یهو یه پیغام فوری اومد که باید بیاین کاخ سفید. رفت اونجا دید همچی یه حالیه اونجا. بعد  النور روزولت اومد بهش گفت که ببین «روزولت» مرد! ترومن گفت ای بابا. خیلی متاسفم.من چه کار می‌تونم براتون بکنم؟ خانم روزولت هم برگشت گفت نه، نشد. الان دیگه رییس شمایی. شما بگو کاری هست که من بتونم براتون انجام بدم؟

همین قدر یهویی و بی‌ مقدمه ترومن شد رییس جمهور آمریکا. 

ویدیو هری ترومن رئیس جمهور آمریکا با پرتاب بمب اتم رو در کانال یوتیوب بی‌پلاس ببینین

آمریکا و دنیا توی چه وضعی هستن

آمریکا و دنیا در چه وضعی هستن؟ روزولت دوازده سال رییس جمهور بوده. از این نظر روزولت رئیس جمهور رکورددار آمریکا بوده. تو سه دوره اول معاونین دیگه‌ای داشته. دوره جدید رو با ترومن شروع کرده. آمریکا هم درگیر جنگ جهانی دومه که البته دیگه داره به پایان نزدیک میشه و آمریکا و متفقین توش در آستانه‌ی پیروزی هستن. پیروزی در دو جبهه اصلی. بر آلمان در اروپا و بر ژاپن در آسیا. روزولت چند دور با رهبران متفقین استالین و چرچیل دیدار کرده. مذاکره کردن. تکلیف دنیای بعد از جنگ رو مشخص کردن تا حدی. بعد یهو یه روز روزولت سکته می‌کنه و تمام. حالا کسی که میاد جاش هم باید تکلیف جنگ رو مشخص می‌کرد.  هم مسئولیت داشت جایگاه آمریکا رو بعد از جنگ تثبیت کنه.

از طرف دیگر اثرات رکود بزرگ هنوز در اقتصاد آمریکا وجود داشت و اوضاع اقتصادی بد بود. همه هم تو شوکن از مرگ روزولت هم آمریکایی‌ها هم اروپایی‌ها و انگلیس. ترومن هم بخواد نخواد با روزولت مقایسه می‌شد. روزولتی که تجربه سه دوره ریاست جمهوری داشته در هاروارد و کلمبیا درس خونده بود. اما ترومن نه تحصیلات دانشگاهی داشت و نه هیچ تجربه‌ی دیپلماتیکی. معلوم بود که به اندازه روزولت تجربه‌ی کافی برای این مسئولیت رو نداره. بعد هم اونقدری فرصت نبوده چیزی از روزولت یاد بگیره. کلا از ۸۰ روز پیش که آمده کاخ سفید دو بار روزولت رو دیده بود. اون هم در جلسه کابینه. یعنی در شرایطی جنگی باید انتقال قدرت اتفاق می‌افتاد. بدون اینکه فرمانده جدید و قبلی با هم درباره جنگ صحبت کرده باشن. در چنین شرایطی هری ترومن میشه رهبر آمریکا و تصمیم گیرنده برای جهان بعد از جنگ! بسیار شرایط عجیبیه واقعا. و البته یه مقدار هم بهمون میگه که نهادها و سیستم در امریکا چطور کار می‌کنن که میشه چنین کاری توش انجام داد دیگه.

 

هری ترومن از کجا اومده؟

بریم یه مقدار ببینیم این آقای هری ترومن که در چنین شرایطی قرار گرفته کی هست و از کجا اومده چی شده رسیده اینجا؟

هری ترومن در یک خانواده فقیر و کشاورز آمریکایی بزرگ شد. در اواخر قرن نوزده. اینها حواسمون باشه آدم‌های متولد قرن نوزده هستن دیگه که تا نیکه قرن بیست و بلکه بیشتر دنیا رو رهبری کردن. ترومن دبیرستانش که تموم شد درس رو ادامه نداد و وارد کالج نشد. دوست داشت به مدرسه نظامی بره اما گفتن چشمت ضعیفه نمی‌شه. این هم برگشت میزوری به کار در مزرعه مشغول شد.  

سال ۱۹۱۷ جنگ اول جهانی شروع شد دوباره این فرصت رو پیدا کرد که شانسش رو برای ورود به مدرسه نظامی امتحان کنه. اما این بار بجای اینکه در آزمایش بینایی علائم رو ببینه و جواب بده از قبل حفظشون کرد و پشت سر هم به چشم پزشک گفت و تونست بالاخره وارد مدرسه نظامی بشه. ترومن در ۲۳ سالگی به عنوان افسر توپخانه رفت فرانسه. یک نفر از یک میلیون آمریکایی بود که اعزام شد فرانسه اون سال. یک میلیون نفر. ترومن هم یکی از اینها بود. در مدت خدمتش پیشرفت زیادی کرد. کلا جنگ جهانی اول ویژگی‌های رهبری رو توش برجسته کرد یا آشکار کرد یا پروروند. اون هم در آدمی که واقعا تو این جور کارها و فضاها نبود. و گفتن نداره که این ویژگی‌ها بعدا در زندگی سیاسیش چقدر مهم شدن.

 

یک بار هم می‌گن در زمان جنگ از دستور مستقیم فرمانده‌اش خود‌داری کرد و با وجود اینکه تهدید به احضار در دادگاه نظامی شد اما مسئولیت تصمیمش رو پذیرفت و در شرایطی که اجازه  شلیک نداشت. شخصا دستور آتش به دشمن داد. این کارش باعث نجات جون سربازهای زیادی شد و بعدا معلوم شد که تصمیم درستی گرفته بود. و هیچ وقت به خاطر سرپیچی از دستور، دادگاهی نشد. اعتبار و جایگاه بهتری هم پیدا کرد. کلا در جنگ کارنامه موفقی داشت. هم در فرماندهی افرادش هم در برقراری دیسیپلین هم در اداره تشکیلاتی که مسئولش بود هم در حفظ جون نفراتش. فرمانده محبوب و محترمی هم بود از قرار و بعد از جنگ هم درجه نظامیش ارتقا پیدا کرد و بالاتر هم رفت تا وقتی که سناتور شد همچنان در ارتش هم بود و ارتقا درجه هم می‌گرفت تا اینکه کلنل شد. 

 شکست پشت شکست

هری ترومن برگشته بود شهر خودشون بعد از جنگ و با دوست دوران دبیرستانش  Bess Wallace ازدواج کرد. قبلا هم خواستگاری کرده بود ازش منتها اون موقع پولی در بساط نداشت الان از جنگ برگشته بود تو چند تا کسب و کار هم درگیر شده بود.  بعد از ازدواج در همون شهر مشغول به کار شد. یه مدت تو یه شرکت معدنی بود یه مدتی هم مغازه خرازی باز کرده بود با دوستش اما خورد به رکود بزرگ و قرض بالا آورد و تقریبا ورشکست شد. دقت کنین داریم داستان زندگی رییس جمهور امریکا رو میگیم. و تا این جا شنیدیم که تو ارتش اول پذیرفته نشد. بعد با دودره‌بازی تونست بره. یه سرپیچی از دستور داشت. یه ورشکستگی در کاسبی.

یه اقدامی هم برای کالج کرد که البته ناموفق و ناتمام موند. بعدا وقتی رییس جمهور بود هم دوباره رفت که مدرک بگیره ولی اون هم به جایی نرسید. یعنی نظرش عوض شد و بی خیال شد. بعد از ورشکستگی ترومن توسط یکی از دوستان زمان جنگش که از اعضای خانواده پرندرگست Pendergast بود، وصل شد به این خانواده مهم و قدرتمند. 

ترومن و وصل شدن به تشکیلات پندرگست

تشکیلات پندرگست توسط رییس این تشکیلات توماس پندرگست اداره می‌شد. پلیتیکال باس بود اصطلاحا آدمی بسیار با نفوذ کسی که عملا کنترل شهر کانزاس و منطقه میزوری در کنترل ایشون بود و نزدیک به حزب دموکرات هم بود.  سازمان و تشکیلات قانونی نبود ولی خب در مسائل سیاسی تاثیر‌گذار بودن. آشنایی هری ترومن با این تشکیلات باعث شد در سال ۱۹۲۲ به عنوان قاضی محلی از حزب دموکرات انتخاب بشه. چند سالی قاضی بود. بعد یه مدت رفت بنگاه ماشین کار می کرد. دوباره برگشت تو سیاست. کلا میگن که آدمی بود که هر وقت که مسئولیتی را قبول میکرد جدی دنبال می‌کرد. در زمان خدمتش به عنوان قاضی تونست جایگاه خوبی به دست بیاره و در حزب دموکرات شناخته بشه نهایتا در سال ۱۹۳۴ به کمک همین تشکیلات به عنوان سناتور دموکرات منطقه میزوری معرفی شد و انتخابات رو برد و سناتور ایالت میزوری شد. 

الان حواسمون باشه همچنان در رکود بزرگ هستیم در گریت دیپریشن و در  اولین دوره  از ۴ دوره ریاست جمهوری روزولت هستیم. روزولت محبوبه. دموکرات‌هایی هم که از نیودیل New Deal حمایت می‌کنن محبوبن. ترومن هم یکی از همون دموکرات‌هاست. هرچند سناتور مهمی نیست خیلی. شهرتش بیشتر از همون ارتباطش با تشکیلات Pendergast میاد و رابطه‌‌ای که یه مقدار بدنامی هم داره براش دیگه. مخصوصا که بعدا تام پندرگست به جرم فرار مالیاتی، زندان هم افتاد. و با اینکه ترومن همیشه می‌گفت در تصمیم‌گیری‌هاش منافع مردم آمریکا رو در نظر می‌گیره نه منافع گروه خاصی رو اما بالاخره حرف و حدیث بود پشتش. منتها جالب اینه که بعدا هم که اون رئیس تشکیلات آقای پندرگست افتاد و ترومن از ن‍ظر حامیان قدرتمند سیاسی باید ضعیف می‌شد باز هم می‌بینیم که موفق می‌شه. این ویژگی کسیه که استعداد سیاسی داره به نظرم و رشدش فقط به خاطر حامیش نبوده. 

در ۱۹۴۰ ترومن دوباره نامزد سنا شد و باز هم در مقدماتی نامزدهای دیگه‌ی دموکرات‌ها رو که کنار زد و هم در نهایت نامزد جمهوری خواه رو شکست داد و باز شد سناتور ایالت میزوری. ۱۹۴۱ یعنی جنگ جهانی دوم دو ساله که شروع شده.

اما قبل از اینکه به اون دوره برسیم یه خرده درباره این حرف بزنیم که زمان سناتوری چه کرد و چه جور سناتوری بود هری ترومن در اون ده سالی که در سنا بود. از ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۵.

 

ترومن چه جور سناتوری بود؟

ترومن گفتیم در آمریکایی سناتور شده بود فرو رفته در رکود. روزولت رئیس جمهوره نیودیل New Dealرو آورده. ترومن حامی نیو دیله در آن زمان هر دو مجلس آمریکا هم دست دموکرات هاست. رئیس جمهور و کنگره و سنا همه دموکراتن. با شنیده شدن زمزمه های جنگ جهانی دوم، صحنه سیاسی آمریکا هم تغییر کرد. روزولت اول می‌گفت خون جوانان آمریکایی در یه جنگ اروپایی دیگه ریخته نمی‌شه و اعلام بی‌طرفی کرد. اما با تغییر اوضاع و اتفاقاتی مثل حمله‌ی هیتلر به شوروی و یا حمله ژاپن به پرل هاربر، روزولت فهمید که باید آمریکا رو برای جنگ آماده کنه. 

خود ترومن که اون موقع سناتور بود حرف جالبی زد. این مال قبل از این بود که هیتلر حمله کنه به شوروی. گفت که این دو تا شوروی و آلمان هر دو شرن. ما اگه ببینیم شوروی داره می‌بره باید بریم کمک آلمان اگه ببینیم آلمان داره می‌بره باید بریم کمک شوروی. باید بذاریم اینها تا می‌تونن از هم بکشن. هرچند من دلم نمی‌خواد تحت هیچ شرایطی پیروزی هیتلر رو ببینم. 

همچین شرایطیه تو امریکا و هرچند حرف از وارد نشدن به جنگه در واقع کشور داره برای جنگ اماده میشه. یعنی چی؟ یعنی بودجه نظامی می‌ره بالا. قراردادهای کوچک و بزرگ با پیمانکارها. ترومن هم حزبی دولت هم بود حمایت هم کرده بود از این بودجه دادن‌ها. منتها بعد رفت یه مقدار از نزدیک بررسی کرد دید به نظر می‌رسه که ریخت و پاش زیاده. بودجه‌ها زیاده، نظارت کم و در نتیجه حیف و میل زیاد. خیلی سفر رفت این طرف و اون طرف از نزدیک بازدید کرد پروژه‌ها رو و دید اره هم میشه ارزونتر هم سریع تر خیلی از اینها رو انجام داد.  کلا از قبل هم با وال استریت و بیگ بیزینس و اینها مشکل داشت. این شد یه پرونده‌ای که ترومن دستش گرفت.

بعد رفت با روزولت درباره‌اش صحبت کرد و قرار شد در سنا یه کمیته‌ای درست بشه برای بررسی این موضوع. دولت دموکرات. سنای دموکرات می‌خواد بیاد کمیته بذاره برای بررسی اینکه بودجه نظامی داره چطوری هزینه می‌شه؟ تصمیم محبوبی نبود در حزب دموکرات. می‌گفتن چوب لای چرخ دولت میذارین. دشمن شاد کنه این تصمیم. اتحاد ما رو خراب می‌کنه، چه پیامی به دشمن می‌فرسته و… اما ترومن رفت جلو. کاخ سفید هم نه تنها مخالفتی نکرد بلکه در پشت صحنه از تیم حمایت هم کرد. کار شروع شد اول با امکاناتی محدود و یک تیم کوچک و بودجه‌ی کم. 

کمیته ترومن یه کمیته بای پارتیزان بود از هر دو خزب توش بودن و تاریخیه عملکردش واقعا. خود کمیته سال اول ۱۵ هزار دلار بودجه داشت سال سومش ۳۶۰ هزار دلار. یعنی بیشتر کار کردن نتیجه گرفتن بزرگ شدن و از اون طرف واقعا نتایج درخشانتر و بزرگتر گرفتن. برآوردها اینه که یه چیزی بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار اتلاف هزینه و کلی اتلاف جون آدم‌ها جلوگیری کرده. برای مقایسه پروژه منهتن که به ساخت بمب اتم منجر شد فقط ۲ بیلیون دلار هزینه داشت. همه گزارش‌های کمیته هم با اجماع و به اتفاق آرا اعضای کمیته که از هر دو حزب بودن اومد بیرون. از موفق ترین پروژه‌های تحقیق و تفحص پارلمانیه در تاریخ آمریکا این کمیته ترومن.

هری ترومن معاون رئیس جمهور روزولت

چون بعد از این کارها و این نتیجه ها کم کم توجه رسانه‌ها هم به کمیته‌ی ترومن جلب شد و باعث شد که ترومن به عنوان یک سناتور موفق در آمریکا معرفی بشه و نه با نام سناتور پندرگست Pendergast. مجله تایم تصویر ترومن رو روی جلد چاپ کرد. این دستاورد بزرگی بود و به خاطر این کار حسابی بین حزب دموکرات محبوب شد تا جایی که حزب در انتخابات سال 1945 به عنوان معاون ریاست جمهوری معرفی کردش. این همون انتخاباتیه که روزولت برای دور چهارم به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.

نامزد شدنش هم داستان داشت و خودش خیلی میلی نداشت انگار. منتها تعدادی از مشاوران روزولت نگران بودن واقعا که بمیره و معاونش رییس جمهور شه و ترجیح می‌دادن ترومن رو به گزینه‌های دیگه. آخرش هم که نامزد شد معروف شد به دومین مصالحه میزوری. چون سناتور میزوری بود یه این اتفاق گفتن مصالحه میزوری. اینکه چرا بهش گفتن دومین هم دلیلش رو تو جنگ داخلی آمریکا می‌تونین ببینین دیگه. ولی رفرنس جالب و بامزه‌ایه. اگه ویدئوی جنگ داخلی آمریکا نبود من الان نمی‌فهمیدم این یعنی چی. ولی خب خوشحالم که  الان می فهمم. 

خلاصه روزولت رییس جمهور شد در ۱۹۴۵ و اینطوری ترومن هم شد معاون رییس جمهور. بعد هم زنگ زد مامانش. کلا مادرش در طول دوران سیاسی فعالیتش و حتی ریاست جمهور طرف مشورتش بود. اینجا هم زنگ زد بعد از ادای سوگند به مامانش. مامانش بهش گفت now you behave yourself حالا دیگه خودتو بپا. مواظب رفتارت باش. 

دوران معاونت ریاست جمهوریش هم کوتاه بود. ۸۰ و چند روز. دوبار هم بیشتر روزولت رو ندید همونطور که گفتیم در جلسه کابینه. نه خبر از توافقات روزولت با متحدین آمریکا داشت نه در جریان پروژه منهتن بود و تست اولین بمب اتم تاریخ.

 

رئیس جمهور ترومن

کار ترومن خیلی سخت بود. جای آدم بزرگی داشت می‌اومد. روزولتی که سال‌های سال سکاندار سیاست آمریکا بود. برای مردم آمریکا و حتی مسئولین کاخ سفید سخت بود که قبول کنن رئیس جمهور آمریکا از این به بعد هری ترومنه. انتظار هم همینه که همون قصه رو ادامه بده و همون سیاست‌ها هم در جنگ هم در ساختن دنیای بعد از جنگ. برای دنیای بعد از جنگ روزولت چند سال بود داشت مذاکره می‌کرد با استالین با چرچیل. طرح سازمان ملل رو همینطوری ریخته بودن که روزولت دو هفته مونده به افتتاحیه‌اش مرد. پنج تا کشور اومدن از ۴۶ تا کشور دعوت کردن در این کنفرانس. حالا ایشون که داره سوگند ریاست جمهوری می‌خوره اصلا در جریان نیست نمی‌دونه رویکرد آمریکا چیه. درحالیکه شوروی تکلیفش خیلی مشخصه. یکی یکی آلمان‌ها رو از کشورهایی که در اروپای شرقی اشغال کردن هل می‌ده بیرون و خودش میشینه به جای آلمان اونجا. همون کاری که اون موقع داشت با لهستان می‌کرد. و خب این رو ترومن بهش واکنش نشون داد ولی منظور اینه که بقیه دنیا و رهبران صبر نمی‌کردن تا ترومن جا بیفته اتفاقا این رو یه فرصت می‌دیدن.

ترومن هیچی از پروژه منهتن و بمب هسته‌ای نمی‌دونست

اون زمان آمریکا در اروپا با آلمان می‌جنگید و در اقیانوس آرام هم با ژاپن. در اروپا ارتش آمریکا پیشروی‌های زیادی کرده بود و حالا ترومن بود که باید جنگ رو تموم می‌کرد. کسی که یک بار هم پاش به اتاق جنگ باز نشده و تاحالا درباره جنگ با روزولت صحبت نکرده بود. در اولین جلسه هیئت دولت، وزیر دفاع کشیدش کنار که بله ما یه  سلاح سری داریم  با قدرت تخریب عظیم.

قبلا وقتی در جریان اون کمیته‌ها خواسته بود سر از کار یه پلنتی که ربط داشت به پروژه منهتن، پروژه اتمی امریکا، در بیاره وزیر جنگ زنگ زده بود بهش که شما تو این مساله دخالت نکن. 

اما حالا  وقتی فهمید داستان از چه قراره ادامه مذاکره با استالین رو به تاخیر انداخت تا اول تکلیف پروژه منهتن معلوم بشه. دقیقا یک روز بعد از آزمایش بمب اتم، استالین و ترومن با هم ملاقات کردن. در اون ملاقات ترومن خبر سلاح جدید آمریکا رو داد به استالین. استالین که خودش رو پیروز جنگ با آلمان‌ها می‎‌دونست از این کار ترومن به شدت عصبانی شد و موضع آمریکا در قبال لهستان هم باعث شد همکاری که در زمان جنگ بین روزولت و استالین ایجاد شده بود از بین بره. استالین فکر می‌کرد رکب خورده، آمریکا یک دست قوی برای خودش جور کرده.  با این که در عمل شوروی بود که تونست جلو ماشین جنگ آلمان رو بگیره، اما اواخر جنگ این آمریکا بود که به دلیل در اختیار داشتن سلاح هسته‌ای تونست قوانین و خواسته‌های خودش رو دیکته کنه. ترومن واقعا بازیش همین بود. خودش رو برنده‌ی جنگ جهانی دوم می‌دونست مثل استالین و بالاتر از استالین خودش رو دارنده‌ی سلاح اتمی هم می‌دونست پس دلیلی هم برای امتیاز دادن وجود نداشت و این رو استالین هم فهمیده بود. 

جنگ در اروپا تمام شد و تمرکز رفت روی ژاپن

بعد از اینکه جنگ در اروپا تمام شد و هیتلر هم مرد حالا دیگه تمرکز کامل روی ژاپن بود. ارتش ژاپن صدمات زیادی به ارتش آمریکا وارد کرد. تلفات آمریکایی‌ها هر روز در حال افزایش بود و کامیکازی‎‌های ژاپنی پیشرفت رو برای آمریکایی‌ها غیر ممکن کرده بود. در این زمان گفتگو‌ها در کاخ سفید درباره نحوه استفاده از سلاح جدید یا همان  بمب اتم شروع شد. گروهی در آمریکا می‌گفتن از شنود مکالمه ژاپنی‌ها معلومه صحبتی از تسلیم در کارشون نیست  و اینها تا تموم نشدن می‌خوان بجنگن و ما باید طوری بزنیمشون که دیگه تموم شه جنگ. جای بحث و مبارزه نمونه. این طوری تلفاتش هم کمتره. 

هری ترومن بمب رو انداخت

خود ترومن هم بعدا گفت ما زدیم اینو که نکبت و خرابی جنگ رو کوتاه کنیم. درباره‌ی این شکل توجیه کردن استفاده از بمب اتم خب خیلی حرف و مخالفت هست همون موقع هم تصمیمی نبود که حتی همه در حکومت و ارتش آمریکا طرفدارش باشن ولی خب نهایتا تصمیمی بود که رییس جمهور جدید گرفت. تصمیم گرفت بمب رو بندازن و انداختن و نه یک بار که دو بار و نه یک شهر که دو شهر رو ویران کردن و  چند ده هزار نفر رو کشتن. اول آمریکا هیروشیما رو زد بعد دو روز بعد استالین به ژاپن حمله کرد. و در نهایت در تاریخ ۹ آگوست با انفجار دومین بمب بر فراز ناکازاکی ژاپن تسلیم شد. آلمان هم یه ماه پیشش تسلیم شده بود. دیگه تکلیف جنگ جهانی دوم هم معلوم شد با پیروزی متفقین و از جمله با رهبری آمریکایی که رئیس جمهورش هری ترومنه. شد یکی از رهبران پیروز جنگ. 

این موضوعیه که بعدا باید با دقت و جزئیات بیشتر بهش برگردیم.

 

دکترین هری ترومن و طرح مارشال

بعد از جنگ این آمریکا بود که به جای انگلیس تبدیل به ابرقدرت دنیا شده بود. روندی بود که از اواخر قرن نوزده شروع شده بود ولی اینجا دیگه بعد از جنگ دوم کامل شد. بریتانیا ضعیف و ویران شده بود از هر جایی که می‌رفت بیرون امریکا می‌رفت جاش رو می‌گرفت. 

شوروی هم از اون ور دنبال متحد گرفتن و بزرگتر کردن حوزه نفوذش بود. چون خیلی جاها رو این نیروهای شوروی بودن که «آزاد» کرده بودن دیگه بعد از جنگ هم میگفتن ما اینجا‌هایی که الان حضور نظامی داریم می‌مونیم. نمی‌ریم. قبلا قرار بوده بریم الان ولی دیگه نه نمی‌ریم. مثل کجا؟ مثل ایران. اینها قرار بود طبق بیانیه تهران جنگ تموم شد برن دیگه. شوروی گفت من نمی‌رم. که تبدیل بعدا به ماجرای آذربایجان و داستانی که جای دیگه باید تعریفش کنیم ولی نهایتا با ترکیبی از سیاست شاه و قوام و فشار امریکایی‌ها رفت بیرون. این ولی یه نمونه اولیه از تقابل امریکا و شوروی بود در اون چیزی که بعدا معروف شد به جنگ سرد. این ویدئو رو براش ببینین. این جنگی بود که تقریبا همه نیمه دوم قرن بیستم طول کشید و درسته که توش امریکا و شوروی با هم مستقیم نجنگیدن و هیچوقت جنگ داغ نشد ولی خب برای خیلی از جاهای دنیا اصلا جنگ سردی نبود. از چین و کره تا ایران و خاورمیانه تا افریقا و امریکای لاتین. 

اینجا داستان جنگ سرد روایت جنگ امریکا و شوروی اینطوری شد از زبون امریکایی‌ها که این نبرد خیر و شره. یعنی روایتی که آمریکایی‌ها می‌دادن این بود ما آزادی اونها دشمن آزادی. ما خداپرست اونها کافر. غرب دوست داشت نظامی دموکراتیک و با سیستم اقتصادی کاپیتالیستی در همه جای دنیا فراگیر بشه در حالی که ایده‌ی اقتصاد کمونیستی هم طرفدارانی در کشورهای مختلف داشت که با حمایت شوروی برای قدرت می‌جنگیدند. سیاست امریکا این شد که جلوی بزرگ شدن حوزه نفوذ شوروی رو بگیره. 

مثلا در ترکیه مثلا در یونان. یه جا با کمک مالی یه جا کمک نظامی. یه جا با پول یه جا با زور.کمک مالی بزرگی کرد به ترکیه دولت ترومن گفت «آمریکا باید از مردم آزادی که از طرف نیروهای نظامی اقلیتی و یا خارجی تهدید می‌شن حمایت کنه.» اسمی از شوروی نمی‌آورد اما کسایی که باید منظورش رو می‌فهمیدن، فهمیدن.

 مقابله در برابر شوروی و ایجاد یک جبهه متحد در برابر کشورهای بلوک شرق نتیجه همین دیدگاه‌ بود که بعدا به دکترین ترومن معروف شد. حوزه نفوذ شوروی نباید از این بزرگتر بشه. تو خودشون میتونن کمونیست باشن اما همونجا نگه داریم بیرون نیان به بقیه دنیا هم سرایت کنن. 

یه راهش اینه که وضع اقتصادی تو این کشورهای در معرض خطر خوب بشه که زمین مساعد بذر کمونیسیم نشن. برای همین ما (آمریکا) باید کمک کنیم. از اون طرف هم شروع کردن هزینه کردن در اروپا. اوضاع اروپا وخیمه. زیرساخت‌ها و صنایع از بین رفته بود و اوضاع اقتصادی به حدی فجیع بود که غذا و سرپناه برای مردم جنگ زده به سختی تامین می‌شد. در همین زمان جرج مارشال وزیر امور خارجه هری ترومن طرحی ارائه کرد که در ۴ سال آمریکا باید کمک‌های غذایی و کالاهای اساسی مثل سوخت در اختیار کشور‌های اروپایی قرار بده تا بتونن با افزایش تولیدات کشاورزی و صنعتی روی پای خودشون بایستن و در این مدت هم نمی‌شه انتظار پرداخت‌های سنگین مالی از این کشور‌ها داشت.

برنامه‌ی آمریکا برای ساختن اروپا بعد از جنگ

 اروپا با پول امریکا بازسازی شد بعد از جنگ دوم و در واقع اروپا اینطوری آمریکایی شد. هم بازار مصرفی برای تولیدات صنعت در حال رشد آمریکا و هم کلا آمریکایی شدن از نظر اینکه به هم پیوسته تر شدن. مرزهای تجاری‌شون رو برداشتن این کشورهای اروپایی کم کم مدل صنعت و کسب و کارشون هم آمریکایی شد.

این نکته جالبیه به ن‍ظرم. اروپا نرفت تو بلوک شرق. ‬چرا؟ چرا کمونیست نشدن همه کشورهای اروپایی؟ آلمان ایتالیا هلند همه. چرا نشدن؟ می‌تونستن بشن؟ بعید بود بشن؟ کشورهایی که چنگ ویرانشون کرده. وضع اقتصادش حالا حالاها چشم‌انداز روشنی نداره احتمالا. چرا جامعه نرفت کمونیست بشه؟ چرا جکومت‌هاشون متحد شوروی نشدن؟ این رو امریکا نمی‌خواست و براش مهم بود که این اتفاق نیفته. و برنامه‌اش برای اینکه اینطوری نشه این بود که اروپا رو بسازه دوباره. کمک کنه خیلی سنگین و مستقیم در ساختن اروپا و بعد هم خیالشون رو راحت کنه که در مقابل تهدید روسیه که همه ازش می‌ترسین من باهاتونم. میریم اصلا پیمان اتحاد میبندیم. ناتو. اگر شما رو زد انگار منو زده. بعد هم می‌ایستم کنارتون. وقتی برلین غربی که تو حوزه نفوذ آمریکا بود محاصره شد با یک عملیات سنگین، کلی برنامه ریزی و هزینه آمریکایی‌ها پرواز می‌کردن از رو سر روس‌ها به برلینی‌های تحت محاصره غذا و اینا می‌رسوندن. خیلی امیدوار کننده بود احتمالا چنین صحنه‌هایی برای اروپایی‌های دیگه. که امریکا هست باهامون. 

این استراتژی موفق بود تا حد خوبی دیگه. طرح مارشال موفق بود. یه پولی آوردن به ترتیب دادن به انگلیس فرانسه آلمان غربی و همینطوری ردیف ۱۸ تا کشور دیگه. به یه کشورهایی هم نمی‌خواست ترومن کمک کنن. مثلا اسپانیا که در حکومت فاشیستی فرانکو بود. اما اینجا رو می‌گن زورش نرسید. به هم حزبی‌هاش، به کنگره، به نهادهای قدرتمند مذهبی که طرفدار عادی سازی رابطه با اسپانیای فاشیست فرانکو بودن زورش نرسید و نهایتا هم سفیری رو که فراخونده بود پس فرستاد به مادرید و هم با کمک‌های مالی موافقت کرد.

 صف آرایی جنگ سرد

برلین غربی و شرقی زمان ترومن جدا شدن از هم.  آمریکا سلاح هسته‌ای رو به انگلیس هم داد. بعد در همین زمان ترومن اشاره کردیم ناتو تشکیل شد. در ۱۹۴۹ پيمان آتلانتيك شمالی. ترومن که شمشیر رو از رو بست بود نشون داد برای شکستن محاصره حاضره  تا آستانه استفاده از سلاح اتمی جلو بیاد. صف‌آرایی جنگ سرد داشت کامل می شد دیگه. طرفین داشتن موضع می گرفتن انگار. هم در سطح بین المللی هم از نظر عملیات جاسوسی و خرابکاری تو خاک همدیگه.

ترومن در کشاکش این درگیری‌ها با مشکلات داخلی زیادی هم دسته و پنجه نرم می‌کرد. بعد از جنگ ترومن سیاست‌های اقتصادی انقباضی رو در داخل ادامه داد. پایین بودن حقوق‌ها و وضعیت اقتصادی به قدر بحرانی شد که اعتصابات در صنایع مختلف شروع شد. با ادامه سیاست‌های انقباضی اعتصابات به راه آهن کشید. این اتفاق حمل و نقل کالا رو در کل آمریکا تهدید می‌کرد و اگر حمل و نقل در آمریکا متوقف میشد اقتصاد آمریکا امکان داشت آسیب بسیار جدی ببینه و تا مرز فروپاشی هم بره. اما ترومن کوتاه نیامد. در نهایت تونست از پس این مشکلات بر بیاد. اما براش هزینه داشت. سیاست‌های انقباضی فشار بر آمریکایی‌ها رو زیاد کرده بود. به حدی که محبوبیتش به ۳۲ درصد کاهش پیدا کرد. یه طوری که امیدی به دوباره رییس جمهور شدنش نمی‌رفت. نظرسنجی‌ها هم شانسش رو کم نشون می‌دادن. اینقدری که دیگه بعضی از نظرسنجی‌ها رو تعطیل کردن گفتن نتیجه معلومه دیگه. حتی روز بعد از انتخابات تیتر روزنامه درباره شکست ترومن بود. چون انتظار می‌‌رفت ببازه. ولی نباخت. پیروز شد. همون روزنامه رو هم گرفت دستش عکس انداختن که از عکس‌های معروف اون انتخابات هم بود. برنده شد و دوباره این بار با انتخاب مستقیم مردم رییس جمهور شد. از ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹ جانشین روزولت رئیس جمهور شده بود. از ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۳ هم با رای مستقیم مردم. 

برای اینکه حواسمون به دنیا باشه که در چه وضعی هستیم خوبه مرور کنیم که در دوره اولش جنگ تموم شد. در پایان دوره‌اش هم در چین مائو پیروز جنگ داخلی شد. متحدین آمریکا شکست خوردن و جمهوری خلق چین درست شد. داستانش تو ویديوی انقلاب جمهوری خلق چین هست.

 

 مواد لازم برای نابودی دنیا

دوره دوم ترومن اینطوری شروع شد که امریکا جلوتره از شوروی به خاطر بمب اتم. بعضی‌ها همون موقع فکر می‌کردن خب با این برتری آمریکا هر کار بخواد میتونه بکنه. منتها این معادله زود به هم خورد. شوروی زودتر از تصور آمریکایی‌ها به تکنولوژی ساخت بمب اتم رسید همون سال ۴۹. در واقع هم  شوروی هم چین عملیات جاسوسی موفقی داشتن برای جمع کردن اطلاعات مربوط به پروژه‌ی اتمی آمریکا.  بعد امریکایی‌ها گفتن چه کنیم چه نکنیم بمب هیدروژنی بسازیم نسازیم تصمیم گرفتن بسازن. ساختن و اون رو هم در ۱۹۵۲ تست کردن  زمان همین ترومن و البته شوروی هم پشت بندش مال خودش رو ساخت و دیگه کم کم مواد لازم برای نابود کردن دنیا فراهم شده بود. الان از همیشه مهمتر بود که نظمی سیستمی در جهان برقرار بشه که نذاره این آدم‌های قدرتمند این کشورهای مسلح بزنن همه چی رو بترکونن و این رو هم باید همین کشورهای قدرتمند خودشون درست می‌کردن. داستان دنیا در دهه‌های بعد یه بخش بزرگیش داستان همین پیدا کردن نقطه تعادله. همه جای دنیا. 

اروپا بود آسیا هم بود. یه جایی که در آسیا خیلی زود جنگ سرد داغ شد در کره بود. جنگ تموم شد ژآپنی‌ها از کره رفتن بیرون. شمالش افتاده بود دست شوروی جنوبش بقیه متفقین. یه خط کشیدن امریکا و شوروی روی مدار ۳۸ درجه شمالی تصمیم گرفتن کره را به دو قسمت تقسیم‌ کنن. توافق شد که در شمال رهبری رو کمونیست‌ها به عهده بگیرن و در جنوب هم طرفداران غرب بر سر کار بیان. 

بعد تنش بین اینها بالا گرفت و نهایتا جنگ شد. اول شمالی‌ها پیشروی کردن بعد حنوبی‌ها اومدن اون‌ها رو پس زدن و حتی فکر کردن دیگه تا اینجا اومدیم بریم چین رو از هم از دست مايو در بیاریم. اینطوری چین هم اومد وسط جنگ اونطوری که تو این ویدئو تعریف کردیم و  شرایط پیچیده‌ شد. ترومن درگیر جنگی شده بود که در واقعیت منافعی براش نداشت و بسیار پرهزینه بود. جنگ در کره بدون نتیجه و با تلفات بالا ادامه پیدا کرد. جنگی که کار رو به تهدید هسته‌ای قدرت‌های اتمی علیه همدیگه هم کشوند.

سرشاخ شدن هری ترومن با ژنرال مک آرتور

حالا ترومن باید تصمیم می‌گرفت که جنگ در کره رو تموم کنه یا با افزایش فشار و یا حتی استفاده از بمب اتم وارد رویارویی مستقیم با بلوک شرق بشه. سر همین موضوع با ژنرال داگلاس مک ارتو درگیر شد و نهایتا برکنارش کرد. مک آرتور از ژنرال‌های معروف و پرافتخار و محبوب آمریکایی بود و در این مقطع طرفدار اینکه برن نبرد رو ببرن در خاک چین. منتها نهایتا تصمیم ترومن این نبود و برکنارش کرد و این هم کمک کرد نرخ محبوبیت ترومن پایین‌تر هم بیاد و برسه به  ۲۲ درصد که خیلی پایینه از محبوبیت نیکسون شبی که استعفا داد پایین تره در رقابته با محبوبیت جرج دابلیو بوش در بدترین روزهاش.

ترومن برای دور سوم رئیس جمهوری نیومد

ترومن دور بعدی هم می‌تونست نامزد باشه. یه قانون گذاشته بودن که دیگه بیش از دو دوره نشه رئیس جمهور شد اما ایشون چون از قبل قانون رئیس جمهور بود استثنا شده بود. ولی وضع محبوبیتش خوب نبود و از اون ور هم به نظر می‌رسید رقیبی می‌خواد به میدون بیاد که کمتر کسی جرات داشت باهاش وارد مسابقه کی محبوب‌تره بشه. 

آیزنهاور که بعدا رئیس جمهور هم شد آدمی بود که با اینکه نهایتا نامزد جمهوری خواه‌ها شد اما اینقدر محبوب بود و البته خارج از حزب‌ها که خود ترومن دموکرات هم بهش پیشنهاد داده بوده که بیاد. حتی دور قبل رو. در آلمان بودن جنگ تمام شده بود. ترومن رئیس جمهور آمریکای پیروز جنگ بود آیزنهاور ژنرال فرمانده عملیات پیروزی. ترومن بهش گفت ژنرال شما هر کاری بخوای بکنی من هستم. هر چی بخوای من پشتتم. حتی اگر بخوای رئیس جمهور بشی. حواسمون باشه این رو در حالی گفت که خودش تازه دور اولشه رییس جمهور شده.

 منتها اون موقع آیزنهاور نیومد و گذاشت ۱۹۵۳ آمد که ۲۰ سال ریاست جمهوری دموکرات‌ها رو تمام کنه. داستانش تو پلی لیست یوتیوب تاریخ امریکا بی‌پلاس هست یا میاد. 

 

وضع مالی خراب بعد از رییس جمهوری و تغییر قانون

درباره بعد از ریاست جمهوری ترومن هم یه نکته جالبی هست. 

الان رییس جمهورهای آمریکا وقتی دوره‌شون تمام می‌شه هم حقوق مادام العمر دارن هم یه تشریفات و حفاظتی دارن. تا قبل از ترومن از این خبرها نبود. روز آخر که با محافظ ها خدافظی کرد دیگه رفت خونه و تمام. نه حقوقی نه تیم حفاظتی نه هیچی. یه طوری شد که مشکل مالی داشت ترومن. یکی از رئیس جمهورهای تاریخ آمریکاست که بعد از ریاست جمهور وضع مالی خوبی نداشت. البته ترومن دیدیم که از اول هم همچین آدم پولداری نبود. منتها بعد ریاست جمهوری برگشت همون شهر خودشون با همسرش یه مدتی هم فقط حقوق بازنشستگی می‌گرفت از ارتش که حقوق کمی هم بود. بعد البته وضعش نهایتا با چاپ کتاب خاطرات و اینا بهتر شد ولی باز هم در مقایسه با رئیس جمهورهای قبلی موقع مرگ خیلی کم پول داشت. 

بعد از ترومن هم بود که قانون گذاشتن هم برای خودشون و همسرشون تا آخر عمر تیم محافظ  گذاشتن و همچنین خدمات و هزینه دفتر و پرسنل و بیمه و حقوق در حد وزیر. که الان می‌شه 219200 دلار ترومن آخرین رئیس جمهور آمریکا بود که این قانون شاملش نشد و این امتیازها بعد از ریاست جمهوری بهش نرسید. شاید اصلا  وضع مالی ترومن در تصویب این قانون نقش داشت. 

انتقادها به هری ترومن

دوره ریاست جمهوری ترومن پر از بحران‌های داخلی و خارجی بود. مثل هر سیاستمدار دیگری ترومن طرفداران و منتقدین زیادی داره. خیلی‌ها ترومن رو شروع کننده جنگ سرد می‌دونن. جنگ سردی که در قرن بعدی دنیا رو درگیر خودش کرد. انتقادهای زیادی هم بابت استفاده از بمب اتم و یا جنگ کره از ترومن وجود دارد. بعضی ها کارهاش رو جنایت جنگی میدونن و انتظار داشتن که به خاطر این تصمیم‌ها محاکمه بشه. 

اما طرفدارانش هم ازش دفاع می‌کنن. در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش تونسته بود جایگاه آمریکا رو به عنوان ابرقدرت جهان بعد از جنگ تثبیت کنه. در سیاست‌های داخلی آمریکا تغییرات زیادی در دوره ترومن اتفاق افتاد. جایگاه ریاست جمهوری و نقش آمریکا در مسائل بین‌المللی بعد از ترومن کاملا تغییر کرد. در این دوره برای افزایش آزادی‌های اجتماعی گام های بزرگی برداشته شد در آمریکا. آموزش در آمریکا توسعه پیدا کرد. درسته که ترومن زمانی از کاخ سفید رفت که نرخ مقبولیت پایینی داشت اما به مرور زمان توجه سیاست مدار‌های آمریکایی بهش بیشتر شد تا جایی که خیلی‌ها به عنوان یکی از مهم‌ترین رهبران معاصر آمریکا معرفیش می‌کنن که در شرایطی بسیار پیچیده تونست آمریکا رو از بحران‌ها سالم به مقصد برسونه.

 

 هری ترومن، ایران و اصل چهارم

درباره‌ی ترومن و ایران چی می‌شه گفت؟ اسم ترومن برای بعضی از ما ممکنه اشناتر باشه به خاطر اصل ۴ ترومن.

چی بود اصل ۴؟ یه برنامه‌ای که توش آمريكا به كشورهاي خاصی در جهان سوم از جمله ايران كمك‌های فنی و مالی می‌كرد. از جمله یک «كميسيون مشترك ايران و آمريكا براي بهبود امور روستايی» تشكيل شد. اصل چهار بهش می‌گفتن چون انگار بند ۴ ام سخنرانی مراسم سوگند تحلیف ترومن بود.  سیاستهای اصل چها ترومن که یه برنامه‌ای بود از طرف دولت امریکا شبیه طرح مارشال اما این بار به جای پول و کمک مالی دانش فنی رو انتقال بده امریکا کمک به پیشرفت کشورهای توسعه نیافته. رسما این تعریف شده بود حالا خیرخواهانه بود یا استعمار جدید کاری ندارم. اصل قصه این بود که امریکا می‌گفت کشورهای زیادی هستن که خیلی عقب هستن از قطار توسعه، غذا کم، بیماری زیاد، فقر شدید. همون طور که همیشه در طول تاریخ برای بیشتر مردم همین بوده و همین هست احتمالا. ولی با این تفاوت که آمریکا می‌گفتن الان ما به دانش و تکنولوژی رسیدیم که بتونیم از این وضع خارج بشیم. دانش هم که پول نیست محدود باشه این رو می‌تونیم به بقیه هم بدیم. ایده هم اینه که خب این کشورها اینطوری از فقر در بیان مردمشون وضع بهتری پیدا کنن خطر اینکه به اردوی سوسیالیسیم بپیوندن کمتره. 

محمدرضا شاه هم البته استقبال می‌کرد از این کار. ایران تازه از اشغال شوروی و انگلیس در اومده. شوروی‌ راضی هم نمی‌شد به رفتن و غائله آذربایجان تهدیدی بود برای شاه و نشانه‌ای که ممکنه دوباره شوروی چشمی داشته باشه به آذربایجان. و وقتی امریکا کمک کرد به بیرون کردن روس‌ها به نظر می‌رسید که ایران داره متحد تازه‌ای پیدا می‌کنه. در سال ۱۹۴۹ که میشه پاییز ۱۳۲۸ شاه برای اولین بار می‌ره آمریکا از جمله برای اینکه با ترومن صحبت کنه درباره‌ی درخواست‌های ایران در راستای سیاست‌های اصل ۴. فقط هم ایران نبود توی این طرح کشور‌های دیگه‌ای هم بودن در این طرح اصل چهار مثل پاکستان، افغانستان، عراق مصر کشورهای آمریکای جنوبی که برای دریافت این کمک‌ها و انتقال تکنولوژی آمریکا اقدام کردن. اما سرمایه‌گذاری در این کشورها ریسک بالایی داشت. مجموعه کمک‌هایی که آمریکا در قالب این طرح اصل چهار ترومن کرد ۲۵ میلیون دلار بود که در مقایسه با طرح مارشال که ۲.۵ بیلیون دلار بوده مبلغ خلیل کمی بود. برای مقایسه حتی کمک‌هایی که به آلمان شد ۳۴۳ میلیون دلار بود. از همین ۲۵ میلیون دلار هم که در سال اول بین ایران و کره تقسیم شد، در ایران ۷۵ درصدش سرمایه گذاری تو بخش صنعت نفت بود و نه بخش‌های زیر ساختی مثل کشاورزی. هدف این سیاست‌ها در ابتدا گسترش رفاه و مبارزه با فقر و گرسنگی بود اما خیلی‌هاش در عمل محدود شد به حفظ منافع آمریکا در آن کشور‌ها و یا مبارزه با گسترش کمونیست. 

مخالف هم داشت طبعا هم داخل آمریکا که یه عده میگفتن پول حروم کردنه این کارها، هم در خارج بعضی‌ها میگفتن این ادامه سیاست‌های استعماری غربه. هند مخالف بود، مصر جمال عبدالناصر مخالف بود. ولی حکومت ایران استقبال می‌کرد.

در ایران اون موقع دولت دست کیه؟ اینجا ما در دهه بیست شمسی هستیم. شاه همچنان جوانه و نسبتا کم تجربه و اسم‌های قدرتمند ایران هنوز بسیاریشون از شازده‌های قاجار و خانواده‌های قدرتمندن. مثلا در این دوره قوام السطلنه نخست وزیره. وارد شدن ایران به این داستان اصل چهار رو هم حسین علا انگار اولین بار می‌نویسه درباره‌اش که سفیر کبیر ایران بود اون موقع در امریکا. 

و در ایران هم نگاه‌ها عموما به آمریکا مثبته. استقبال می‌شه از اینکه قدرت استعماری روسیه و انگلیس الان رفتن کنار و امریکا به نظر صلح دوست می‌اد و پایه برای اینکه کمک کنه به آبادی ایران. هنوز ۲۸ مرداد نشده هنوز مصدق نیامده اینها مال قبل از اون دوره است که بعدا اثر عمیقی روی ذهنیت ایرانی نسبت به آمریکا گذاشت. 

به هر حال ولی اصل چهار به ایران آمد. 

یک توافقنامه امضا شد اول برای همکاری‌های فنی در ۱۹۵۰. یک کمیسیون ۷ نفره درست شد «کمیسیون مشترک ایران – آمریکا برای توسعهٔ مناطق روستایی چهار نفر ایرانی سه تا وزیر یکی هم رییس سازمان برنامه و سه تا آمریکایی که یکیشون سفیر آمریکا در ایران بود. 

بعد هم گفتن مطالعه و گزارش و اینها که مدتیه داره در ایران میشه و تو آرشیو همه وزارتخانه‌ها هست. کاری که نشده اینه که برن کارشناس‌ها تو جامعه، تو روستاها، تو زمین، مستقیم با اون گروه از مردم که هدف طرح هستن صحبت کنن. چند تا روستا انتخاب شدن یکی اصفهانک نزدیک اصفهان یکی هم کمال آباد نزدیک تهران. یک سری طرح ها هم در جنوب ایران در بوشهر داشتن. مبارزه با طاعون ملخی پروژه‌های بهداشت و سلامت مبارزه با مالاریا و اموزش پرستاری و مددکاری و بیمارستان‌ سازی در روستاها بعد هم برنامه رو گسترش دادن از اون تعریف اولیه دامنه‌اش بزرگ شد به استان‌های دیگه. 

یک اداره‌ای هم براش درست شد اداره اصل چهار. امریکایی‌ها اومدن بعد اینها می‌خواستن پول‌ها در همون پروژه‌هایی که خودشون می‌گن هزینه بشه. ایران سازمان برنامه داشت اون موقع که می‌گفت ما مطالعه کردیم و اولویت داریم و پولی اگر میاد باید اونجایی هزینه بشه که ما می‌دونیم و اینها هم داستانهای جالبی توش هست هم نکات خیلی مهم و اموزنده‌ای از تاریخ ایران قرن بیستم. رییس امریکایی اون اداره اصل چهار بعدا کتابی نوشت از ماموریتش در تهران و این اداره بعدتر در زمان مصدق هم نقش مهمی بازی کرد. این رو من برای اینکه بتونم درباره‌اش بیشتر حرف بزنم لازم دارم خیلی بیشتر بخونم و تحقیق کنم. اگر دوست دارین تو این موضوع اصل چهار و سازمان برنامه و کلا برنامه ریزی در ایران یه خرده وارد بشیم کامنت بگذارین که بگذاریم تو لیستمون و بهش فکر کنیم. ولی الان فکر کردم ویدئو درباره ترومن خیلی ناقصه اگر کمی از این اصل چهار نگیم.

 

برای نوشتن این یادداشت از منابع زیر استفاده کردیم:

بیشتر کنجکاوی کنیم
فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا
روزولت رئیس جمهور رکورددار آمریکا

نویسنده: معین فرخی, علی بندری آمریکا تا حالا ۴۷ تا رییس جمهور داشته. از جرج واشنگتن تا جو بایدن و بیشتر بخوانید

رئیس جمهور آمریکا، شاه ایران و انقلاب ۵۷
رئیس جمهور آمریکا، شاه ایران و انقلاب ۵۷

نویسنده: علی بندری جیمی کارتر چه جور رئیس جمهوری بود؟ کارتر به عنوان Outsider یا خارج از حلقه‌ی مردان سیاست بیشتر بخوانید

توماس پین رساله عقل سلیم
رساله عقل سلیم: کتابی که نظر مردم آمریکا را نسبت به انقلاب تغییر داد

نویسنده: بهجت بندری، علی بندری نوشتن برای چیه؟ من خیلی به نوشتن فکر می‌کنم. به اینکه این کار نوشتن. منتقل بیشتر بخوانید

4 نظر برای “هری ترومن، تنها رئیس جمهور امریکا با پرتاب بمب اتم

  1. هری ترومن و سایر ورسای جمهور آمریکا بعد از او از بمب اتماستفاده کردند
    اونها با زمایش بمب اتمی اول خاک آمریکا و بعد کره زمین را بمباران کردند !
    واقعیت این ست که با بیش از 1000 آزمایش اتمی آمریکا
    بیش از 1000 بار آمریکا بمباران شد
    البته همچنین سار کشورها و …

  2. از وقتی فاز یوتیوب گرفتید دیگه اون کیفیت و رسالت سابق رو ندارید. خسته کننده و خیلی معمولی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *